einstecken

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃtɛkn̩/
Wortzerlegung: ein·ste·cken
فعل

فرو کردن، به جیب زدن، تحمل کردن شکست/انتقاد

Bedeutungen

1 Akkusativ + in + Akkusativ

چیزی را در جایی مانند جیب یا پریز فرو کردن یا قرار دادن

  • Steck den Schlüssel in die Tasche.کلید را در جیبت بگذار.
  • Er steckte den Stecker in die Steckdose.او دوشاخه را در پریز فرو کرد.
2 Akkusativ

پول یا شیء را در جیب خود گذاشتن (گاهی به معنای جیب‌زدن)

  • Er hat das Geld schnell eingesteckt.او پول را سریع به جیب زد.
  • Steck dein Handy ein, wir gehen jetzt.گوشی‌ات را در جیبت بگذار، ما الان می‌رویم.
3 Akkusativ

چیز ناخوشایندی مانند انتقاد، درد یا شکست را تحمل کردن

  • Man muss auch mal eine Niederlage einstecken können.آدم باید بتواند گاهی اوقات یک شکست را هم تحمل کند.
  • Er musste viel Kritik einstecken.او مجبور شد انتقادات زیادی را تحمل کند.