einstecken
فرو کردن، به جیب زدن، تحمل کردن شکست/انتقاد
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی را در جایی مانند جیب یا پریز فرو کردن یا قرار دادن
- Steck den Schlüssel in die Tasche.کلید را در جیبت بگذار.
- Er steckte den Stecker in die Steckdose.او دوشاخه را در پریز فرو کرد.
2
Akkusativ
پول یا شیء را در جیب خود گذاشتن (گاهی به معنای جیبزدن)
- Er hat das Geld schnell eingesteckt.او پول را سریع به جیب زد.
- Steck dein Handy ein, wir gehen jetzt.گوشیات را در جیبت بگذار، ما الان میرویم.
3
Akkusativ
چیز ناخوشایندی مانند انتقاد، درد یا شکست را تحمل کردن
- Man muss auch mal eine Niederlage einstecken können.آدم باید بتواند گاهی اوقات یک شکست را هم تحمل کند.
- Er musste viel Kritik einstecken.او مجبور شد انتقادات زیادی را تحمل کند.