aufstecken
بالا جمع کردن مو، نصب کردن، تسلیم شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
موها را بالا جمع کردن و با سنجاق محکم کردن
- Sie hat ihre langen Haare zu einem Dutt aufgesteckt.او موهای بلندش را به صورت گوجهای بالا زده است.
- Kannst du mir helfen, meine Haare aufzustecken?میتوانی کمکم کنی موهایم را بالا بزنم؟
2
Akkusativ + auf + Akkusativ
چیزی را روی چیز دیگر نصب کردن یا سوار کردن
- Er hat die Antenne auf das Dach aufgesteckt.او آنتن را روی سقف نصب کرد.
- Man muss den Aufsatz auf den Mixer aufstecken.باید سری را روی مخلوطکن وصل کرد.
3
intransitiv
دست کشیدن از تلاش، رها کردن یا تسلیم شدن (اصطلاح)
- Nach vielen Versuchen hat er endlich aufgesteckt.بعد از تلاشهای زیاد، او بالاخره دست کشید.
- Man sollte niemals aufstecken, auch wenn es schwer ist.هرگز نباید تسلیم شد، حتی اگر سخت باشد.