aufstehen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃteːən/
Wortzerlegung: auf·ste·hen
فعل

از خواب بیدار شدن، بلند شدن، قیام کردن، باز بودن (در/پنجره)

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

از بستر خواب برخاستن و بیدار شدن

  • Ich muss morgen früh um sechs Uhr aufstehen.من باید فردا صبح ساعت شش از خواب بیدار شوم (بلند شوم).
  • Um wie viel Uhr stehst du normalerweise am Wochenende auf?معمولاً آخر هفته‌ها ساعت چند از خواب بلند می‌شوی؟
2 (ohne Objekt) / von + Dativ

از حالت نشسته یا درازکش به حالت ایستاده درآمدن، ایستادن

  • Bitte stehen Sie auf, wenn der Richter den Raum betritt.لطفاً وقتی قاضی وارد اتاق می‌شود، از جا بلند شوید.
  • Er stand vom Stuhl auf und ging langsam zum Fenster.او از روی صندلی بلند شد و به آرامی به سمت پنجره رفت.
3 gegen + Akkusativ / für + Akkusativ

قیام کردن، ایستادگی کردن یا اعتراض کردن علیه کسی یا چیزی

  • Die Bevölkerung ist gegen die Diktatur aufgestanden.مردم علیه دیکتاتوری قیام کردند.
  • Wir müssen für unsere Rechte aufstehen und Stimme zeigen.ما باید برای حقوق خود ایستادگی کنیم و صدایمان را برانگیزیم.
4 (ohne Objekt)

باز بودن یا نیمه‌باز قرار داشتن (در، پنجره و...)

  • Die Tür steht sperrangelweit auf, bitte mach sie zu.در کاملاً باز است، لطفاً آن را ببند.
  • Warum steht das Fenster mitten im Winter auf?چرا پنجره وسط زمستان باز است؟
5 auf + Akkusativ

علاقه‌مند بودن به چیزی/کسی، کشش داشتن (در زبان عامیانه)

  • Ich stehe überhaupt nicht auf scharfes Essen.من اصلاً از غذای تند خوشم نمی‌آید (به غذای تند علاقه ندارم).
  • Er steht schon seit Langer Zeit auf seine Kollegin.او مدت زیادی است که به همکارش علاقه دارد.