beieinanderstehen
کنار هم ایستادن، متحد بودن، حمایت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
نزدیک یکدیگر قرار گرفتن (فیزیکی).
- Die Freunde standen eng beieinander.دوستان نزدیک یکدیگر ایستاده بودند.
- Die Häuser stehen dicht beieinander.خانهها نزدیک به هم قرار دارند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پشت هم بودن و همدیگر را حمایت کردن، در کنار هم بودن در مواقع سخت.
- In dieser schwierigen Zeit müssen wir beieinanderstehen.در این زمان سخت باید پشت هم باشیم.
- Die Familie stand in der Krise fest beieinander.خانواده در بحران محکم در کنار هم ایستادند.