alleinstehen

Aussprache: /ˌalaɪ̯nˈʃteːən/
Worttrennung: al·lein·ste·hen
فعل

تنها بودن، مجرد بودن، بی‌پناه بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

یک ساختمان یا شیء به تنهایی قرار گرفته باشد و چیزی در کنارش نباشد.

  • Das alte Haus steht am Ende der Straße allein.خانه قدیمی در انتهای خیابان به تنهایی قرار گرفته است.
  • Alleinstehende Bäume prägen die Landschaft.درختان تنها، منظره را شکل می‌دهند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

یک فرد مجرد باشد، ازدواج نکرده باشد یا تنها زندگی کند.

  • Sie möchte nicht heiraten und lieber alleinstehen.او نمی‌خواهد ازدواج کند و ترجیح می‌دهد مجرد بماند.
  • Der Künstler lebte viele Jahre alleinstehend.آن هنرمند سال‌های زیادی را تنها زندگی کرد.
3 intransitiv (بدون مفعول)

کسی یا چیزی بدون حمایت یا کمک باشد، بی‌پناه یا تنها مانده باشد.

  • Nach dem Tod seiner Eltern stand er völlig allein.پس از مرگ والدینش، او کاملاً تنها ماند.
  • Das kleine Unternehmen stand ohne finanzielle Unterstützung allein da.شرکت کوچک بدون حمایت مالی، تنها مانده بود.