alleinstehen
تنها بودن، مجرد بودن، بیپناه بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
یک ساختمان یا شیء به تنهایی قرار گرفته باشد و چیزی در کنارش نباشد.
- Das alte Haus steht am Ende der Straße allein.خانه قدیمی در انتهای خیابان به تنهایی قرار گرفته است.
- Alleinstehende Bäume prägen die Landschaft.درختان تنها، منظره را شکل میدهند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
یک فرد مجرد باشد، ازدواج نکرده باشد یا تنها زندگی کند.
- Sie möchte nicht heiraten und lieber alleinstehen.او نمیخواهد ازدواج کند و ترجیح میدهد مجرد بماند.
- Der Künstler lebte viele Jahre alleinstehend.آن هنرمند سالهای زیادی را تنها زندگی کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
کسی یا چیزی بدون حمایت یا کمک باشد، بیپناه یا تنها مانده باشد.
- Nach dem Tod seiner Eltern stand er völlig allein.پس از مرگ والدینش، او کاملاً تنها ماند.
- Das kleine Unternehmen stand ohne finanzielle Unterstützung allein da.شرکت کوچک بدون حمایت مالی، تنها مانده بود.