stehenlassen
جا گذاشتن، نخورده رها کردن، تنها گذاشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذا، وسیله نقلیه یا لوازمی را نبرده یا نخورده باقی گذاشتن
- Er hat das Essen fast komplett stehenlassen.او غذا را تقریباً کاملاً نخورده باقی گذاشت.
- Ich habe mein Fahrrad am Bahnhof stehenlassen.من دوچرخهام را در ایستگاه جا گذاشتم.
2
Akkusativ + im Regen / vor dem Altar
کسی را به ناگاه تنها گذاشتن یا نامزدی را ترک کردن
- Er hat sie einfach im Regen stehenlassen.او او را به سادگی در زیر باران تنها گذاشت (در شرایط سخت رها کرد).