ausstehen
تحمل کردن، معوق ماندن، در انتظار بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تحمل کردن و تاب آوردن سختی یا درد (در حالت منفی: چشم دیدن کسی/چیزی را نداشتن)
- Ich kann laute Musik nicht ausstehen.من اصلاً نمیتوانم موسیقی بلند را تحمل کنم.
- Er musste viel Schmerz ausstehen.او مجبور بود درد زیادی را تحمل کند.
2
(ohne Objekt)
پرداخت نشده بودن، هنوز انجام نگرفتن، بلاتکلیف بودن (پرداخت، پاسخ، نتیجه)
- Die Antwort steht noch aus.پاسخ هنوز مشخص نشده / معوق مانده است.
- Es stehen noch einige Zahlungen aus.هنوز چند پرداخت معوقه باقی مانده است.