ausstehen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌʃteːən/
Wortzerlegung: ausste·hen
فعل

تحمل کردن، معوق ماندن، در انتظار بودن

Bedeutungen

1 Akkusativ

تحمل کردن و تاب آوردن سختی یا درد (در حالت منفی: چشم دیدن کسی/چیزی را نداشتن)

  • Ich kann laute Musik nicht ausstehen.من اصلاً نمی‌توانم موسیقی بلند را تحمل کنم.
  • Er musste viel Schmerz ausstehen.او مجبور بود درد زیادی را تحمل کند.
2 (ohne Objekt)

پرداخت نشده بودن، هنوز انجام نگرفتن، بلاتکلیف بودن (پرداخت، پاسخ، نتیجه)

  • Die Antwort steht noch aus.پاسخ هنوز مشخص نشده / معوق مانده است.
  • Es stehen noch einige Zahlungen aus.هنوز چند پرداخت معوقه باقی مانده است.