vorstehen
ریاست کردن، بیرون زده بودن
Bedeutungen
1
Dativ
سرپرستی یا ریاست بخش، سازمان یا کمیتهای را بر عهده داشتن
- Er steht der Abteilung seit fünf Jahren vor.او پنج سال است که ریاست این بخش را بر عهده دارد.
- Wer wird dem Komitee vorstehen?چه کسی ریاست کمیته را بر عهده خواهد داشت؟
2
(ohne Objekt)
از یک سطح برجسته بودن یا جلوتر زدن (دندان، صخره)
- Die oberen Zähne stehen bei ihm etwas vor.دندانهای بالایی او کمی جلو زدهاند.