فعل
سفت کردن، خشک کردن، سفت شدن، منقبض کردن
معانی و تعاریف steifen:
- سفت کردن، محکم کردن، خشک کردن (متعدی).
- سفت شدن، خشک شدن، محکم شدن (لازم یا انعکاسی).
جملات نمونه برای steifen:
Er ''steifte'' die Schultern und marschierte einigemal im Zimmer auf und ab.
او شانههایش را سفت کرد و چند بار در اتاق قدم زد.
Der Wind steifte die Segel.
باد بادبانها را سفت کرد.
Sie steifte den Kragen ihres Hemdes.
او یقه پیراهنش را سفت کرد.