absteigen
پایین آمدن، سقوط کردن (مالی یا اجتماعی)، نزول کردن
Beispiele
- Die Straße ''steigt'' in Serpentinen bis ins Tal ''ab.جاده به صورت مارپیچ تا دره پایین میرود.
- Wir müssen jetzt wieder ''absteigen.ما حالا باید دوباره پایین برویم.
- Wer seine Arbeit verliert, ''steigt ab.کسی که کارش را از دست بدهد، سقوط میکند (افت جایگاه دارد).
- Ein Teil von uns ist finanziell nicht auf-, sondern ''abgestiegen.بخشی از ما از نظر مالی صعود نکرده، بلکه سقوط کردهایم.
Bedeutungen
1
von + Dativ / aus + Dativ
پیاده شدن، پایین آمدن (از وسیله نقلیه، از بلندی)
- Er steigt vom Fahrrad ab.او از دوچرخه پیاده میشود.
- Wir müssen hier absteigen.ما باید اینجا پیاده شویم.
2
in + Dativ
اقامت کردن (در هتل)
- Wir sind in einem kleinen Hotel abgestiegen.ما در یک هتل کوچک اقامت کردیم.
- Wo steigt ihr ab?کجا اقامت میکنید؟
3
(بدون مفعول)
سقوط کردن، تنزل یافتن (در رتبه، لیگ ورزشی)
- Die Mannschaft ist in die zweite Liga abgestiegen.تیم به لیگ دسته دوم سقوط کرد.
- Seine Karriere ist abgestiegen.حرفه او تنزل یافت.