ruhigstellen
بیحرکت کردن، آرام کردن، ساکت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas ruhigstellen)
آرام کردن یا بیهوش/خواب کردن بیمار یا حیوان خشمگین با داروی آرامبخش.
- Der Arzt musste den Patienten mit einem Beruhigungsmittel ruhigstellen.پزشک مجبور شد بیمار را با داروی آرامبخش آرام کند.
- Das Tier war so aufgeregt, dass es ruhiggestellt werden musste.حیوان آنقدر هیجانزده بود که لازم بود آرام شود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas ruhigstellen)
بیحرکت نگاه داشتن عضو شکستهشده یا آسیبدیده بدن با آتل یا گچ.
- Der Arm muss jetzt ruhiggestellt werden, bis der Knochen verheilt ist.بازو باید اکنون بیحرکت بماند تا استخوان جوش بخورد.
- Nach der Operation wurde das Bein ruhiggestellt.پس از عمل جراحی، پا بیحرکت نگه داشته شد.
3
Akkusativ (jemanden / etwas ruhigstellen)
ساکت کردن منتقدان یا معترضان سیاسی/سازمانی با دادن باج، امتیاز یا تهدید.
- Die Regierung versuchte, die Opposition durch Zugeständnisse ruhigzustellen.دولت سعی کرد با امتیاز دادن، مخالفان را ساکت کند.
- Er wurde mit einer Beförderung ruhiggestellt, damit er keine Kritik mehr übte.او با ترفیع ساکت شد تا دیگر انتقادی نکند.