aufstemmen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃtɛmən/
Wortzerlegung: auf·stem·men
فعل

با دیلم باز کردن، شکافتن، کندن

Beispiele

  • Bei der Tatortbesichtigung zeigten sich die Ermittler über die Arbeit der Einbrecher erstaunt: „Sie haben die Wand genau an jener Stelle ''aufgestemmt,'' an deren Rückseite der Geldschrank gestanden ist“, erzählt ein Polizist.هنگام بازدید از صحنه جرم، بازرسان از کار سارقان شگفت‌زده شدند: "آنها دیوار را دقیقاً در همان نقطه‌ای ""شکافتند"" که گاوصندوق پشت آن قرار داشت"، یک افسر پلیس می‌گوید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به زور باز کردن (در، پنجره، صندوق و غیره)

  • Er musste die Tür mit Gewalt aufstemmen.او مجبور شد در را با زور باز کند.
  • Die Einbrecher versuchten, den Tresor aufzustemmen.سارقان تلاش کردند گاوصندوق را باز کنند.
2 Akkusativ

(مجازی) با فشار یا مقاومت چیزی را باز کردن/بلند کردن (مثلاً دهان، چشم)

  • Sie stemmte die Augen auf, um wach zu bleiben.او چشمانش را باز کرد تا بیدار بماند.
  • Der Patient konnte den Mund kaum aufstemmen.بیمار به سختی می‌توانست دهانش را باز کند.