فعل
بلند کردن (چیز سنگین)، فشار آوردن (به چیزی)، سوراخ کردن (با اسکنه)
معانی و تعاریف stemmen:
- (چیزی سنگین را) بلند کردن، با زور بالا بردن
- از عهده چیزی برآمدن، تحمل کردن، مقابله کردن (با مشکلات، هزینهها)
- (خود را) محکم نگه داشتن، مقاومت کردن (در برابر چیزی)
جملات نمونه برای stemmen:
Er ''stemmt'' das Klavier, um es in den Umzugswagen laden zu können.
او پیانو را 'بلند میکند' تا بتواند آن را در کامیون اسبابکشی بار کند.
Aus Müdigkeit ''stemmte'' sie die Arme auf den Tisch.
از خستگی، بازوهایش را روی میز 'فشار داد'.
Er ''stemmt'' ein Loch in das Holz.
او با اسکنه سوراخی در چوب 'ایجاد میکند'.