فعل
مردن، جان باختن، فوت کردن
معانی و تعاریف sterben:
- جان باختن، از دنیا رفتن، مردن
- (مجازی) از بین رفتن، ناپدید شدن، پایان یافتن
- بر اثر چیزی مردن (علت مرگ)
- برای چیزی مردن (هدف)
جملات نمونه برای sterben:
Er ''starb'' im Alter von 82 Jahren.
او در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
Vor drei Jahren ''starb'' mein Freund an den Folgen eines schweren Verkehrsunfalls.
سه سال پیش دوستم بر اثر عوارض یک تصادف شدید رانندگی جان باخت.
Täglich ''sterben'' Kinder an Hunger.
هر روز کودکان از گرسنگی میمیرند.