dahinsterben
به تدریج جان دادن، از بین رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و بر اثر سختی، بیماری یا کهولت سن مردن یا پژمرده شدن
- Die alte Tradition stirbt langsam dahin.این سنت قدیمی به آرامی در حال از بین رفتن است.
- Viele Menschen sind damals an Seuchen dahingestorben.بسیاری از مردم در آن زمان بر اثر بیماریهای همهگیر جان باختند.