sterbenskrank

Aussprache: /ˈʃtɛʁbn̩sˌkʁaŋk/
Worttrennung: ster·bens·krank
صفت

در حال مرگ، به شدت بیمار، ناخوش احوال

Bedeutungen

1

به شدت بیمار و در آستانه مرگ بودن؛ در مراحل پایانی یک بیماری لاعلاج.

  • Der alte Mann war sterbenskrank und wurde zu Hause gepflegt.پیرمرد به شدت بیمار بود و در خانه از او مراقبت می‌شد.
  • Es ist traurig, einen sterbenskranken Freund zu sehen.دیدن یک دوست در حال مرگ غم‌انگیز است.
  • Die Ärzte gaben ihm nur noch wenige Wochen, er war sterbenskrank.پزشکان تنها چند هفته به او وقت دادند، او در حال مرگ بود.