sterbenskrank
در حال مرگ، به شدت بیمار، ناخوش احوال
Bedeutungen
1
به شدت بیمار و در آستانه مرگ بودن؛ در مراحل پایانی یک بیماری لاعلاج.
- Der alte Mann war sterbenskrank und wurde zu Hause gepflegt.پیرمرد به شدت بیمار بود و در خانه از او مراقبت میشد.
- Es ist traurig, einen sterbenskranken Freund zu sehen.دیدن یک دوست در حال مرگ غمانگیز است.
- Die Ärzte gaben ihm nur noch wenige Wochen, er war sterbenskrank.پزشکان تنها چند هفته به او وقت دادند، او در حال مرگ بود.