wegsterben
به تدریج مردن، از دست رفتن گروهی
Bedeutungen
1
intransitiv
(عامیانه/محاوره) به تدریج یا یکییکی مردن افراد یک نسل، گروه یا جمعیت
- Die alte Generation stirbt langsam weg.نسل قدیم به آرامی در حال از دنیا رفتن است.
- Letztes Jahr im Herbst ist ihr der Mann weggestorben.سال گذشته در پاییز شوهرش فوت کرد.