sternen
ستاره باران شدن، درخشیدن مانند ستاره
Beispiele
- Der Himmel ''sternt''.آسمان ستاره باران میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(ادبی) ستارهباران کردن، با ستارهها تزئین کردن
- Der Himmel war mit unzähligen Lichtern gesternt.آسمان با نورهای بیشماری ستارهباران شده بود.
- Sie sternte das Kleid mit kleinen Pailletten.او لباس را با پولکهای کوچک ستارهباران کرد.
2
intransitiv
(ادبی) درخشیدن مانند ستاره، چشمک زدن
- Ihre Augen sternen vor Freude.چشمانش از شادی میدرخشند (مانند ستاره).
- Die Lichter der Stadt sternen in der Ferne.چراغهای شهر در دوردست میدرخشند.