sternenlos
بیستاره، بدون ستاره
Beispiele
- Nachdem das Feuer niedergebrannt war, lag er im Dunkeln, lag allein vor dem Unterstand und ließ die Frühlingskälte durch die Kleider in seine Knochen kriechen; irgendwann schlief er dann ein, wurde in der Nacht aber mehrmals wach und schaute blinzelnd in die ''sternenlose'' Dunkelheit.پس از اینکه آتش خاموش شد، او در تاریکی دراز کشید، به تنهایی جلوی پناهگاه دراز کشید و اجازه داد سرمای بهار از لباسهایش به استخوانهایش نفوذ کند؛ سرانجام به خواب رفت، اما چندین بار در شب بیدار شد و با چشمانی نیمهباز به تاریکی بیستاره خیره شد.