gegensteuern

Aussprache: /ˈɡeːɡn̩ˌʃtɔɪ̯ɐn/
Worttrennung: ge·gen·steu·ern
فعل

مقابله کردن، مسیر را اصلاح کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

برای مقابله با یک وضعیت نامطلوب یا اصلاح یک روند، اقداماتی انجام دادن.

  • Die Regierung versucht, der Inflation entgegenzusteuern.دولت تلاش می‌کند با تورم مقابله کند.
  • Wir müssen gegen diese Entwicklung gegensteuern, bevor es zu spät ist.ما باید قبل از اینکه دیر شود، در برابر این روند اقدام کنیم.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(به معنای واقعی) در جهت مخالف چیزی (مانند باد یا جریان آب) فرمان دادن یا هدایت کردن.

  • Der Kapitän musste gegen den starken Wind gegensteuern.کاپیتان مجبور بود در خلاف جهت باد شدید، کشتی را هدایت کند.
  • Das Boot drohte zu kentern, aber er konnte gegensteuern.قایق در خطر واژگونی بود، اما او توانست مسیر را اصلاح کند.