gegensteuern
مقابله کردن، مسیر را اصلاح کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
برای مقابله با یک وضعیت نامطلوب یا اصلاح یک روند، اقداماتی انجام دادن.
- Die Regierung versucht, der Inflation entgegenzusteuern.دولت تلاش میکند با تورم مقابله کند.
- Wir müssen gegen diese Entwicklung gegensteuern, bevor es zu spät ist.ما باید قبل از اینکه دیر شود، در برابر این روند اقدام کنیم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(به معنای واقعی) در جهت مخالف چیزی (مانند باد یا جریان آب) فرمان دادن یا هدایت کردن.
- Der Kapitän musste gegen den starken Wind gegensteuern.کاپیتان مجبور بود در خلاف جهت باد شدید، کشتی را هدایت کند.
- Das Boot drohte zu kentern, aber er konnte gegensteuern.قایق در خطر واژگونی بود، اما او توانست مسیر را اصلاح کند.