stibitzen
کش رفتن، دزدیدن (چیزی را ماهرانه یا بیسروصدا برداشتن)
Beispiele
- Die Elster ''stibitzte'' sich ein Stück Brot vom Tisch, während keiner hinsah.زاغی یک تکه نان را از روی میز کش رفت، در حالی که کسی نگاه نمیکرد.
Bedeutungen
1
etw. (Akkusativ) stibitzen
(محاوره) چیزی کوچک و بیاهمیت را پنهانی دزدیدن، کش رفتن.
- Der Junge hat ein paar Süßigkeiten aus dem Laden stibitzt.پسرک چند شیرینی از مغازه کش رفت.
- Kannst du mir mal einen Keks stibitzen, wenn niemand hinsieht?میتوانی یک کلوچه برایم کش بروی، وقتی کسی نگاه نمیکند؟