widereinanderstoßen
به هم برخورد کردن، به هم ساییدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
دو چیز یا دو نفر به طور ناگهانی و با نیرو به یکدیگر برخورد کردن.
- Die beiden Autos stießen auf der Kreuzung widereinander.دو ماشین در تقاطع به هم برخورد کردند.
- Die Reiter stießen mit ihren Pferden widereinander.سوارکاران با اسبهایشان به هم برخورد کردند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به هم ساییده شدن، اصطکاک پیدا کردن (معمولاً در مورد اشیاء).
- Die Teile des Motors stießen widereinander.قطعات موتور به هم ساییده شدند.
- Die Felsen stießen im Wasser widereinander.صخرهها در آب به هم برخورد کردند.