davonstieben
به سرعت دور شدن، پراکنده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با سرعت زیاد پراکنده شدن، فرار کردن به اطراف، متفرق شدن.
- Als der Hund bellte, stoben die Vögel davon.وقتی سگ پارس کرد، پرندگان به سرعت پراکنده شدند.
- Die Menge stob bei dem lauten Geräusch davon.جمعیت با شنیدن صدای بلند متفرق شد.