stillegen
تعطیل کردن، از کار انداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تعطیل کردن یا از کار انداختن یک فعالیت، کارخانه، ماشین و غیره
- Die Fabrik wurde wegen mangelnder Aufträge stillgelegt.کارخانه به دلیل کمبود سفارشات تعطیل شد.
- Sie mussten die Produktion vorübergehend stillegen.آنها مجبور شدند تولید را موقتاً متوقف کنند.