stimmungsabhängig
وابسته به خلق و خو، تحت تاثیر حال روحی
Bedeutungen
1
چیزی که تحت تأثیر حال روحی یا خلق و خوی فرد قرار میگیرد یا به آن بستگی دارد.
- Seine Entscheidung war stark stimmungsabhängig.تصمیم او به شدت وابسته به حال روحیاش بود.
- Manche Kunstwerke wirken je nach Stimmung des Betrachters unterschiedlich.برخی آثار هنری بسته به حال روحی بیننده، متفاوت به نظر میرسند.
- Die Leistung der Mannschaft war heute sehr stimmungsabhängig.عملکرد تیم امروز بسیار وابسته به حال و هوایشان بود.