stoßartig
ناگهانی، ضربهای، موجی
Bedeutungen
1
رخ دادن در قالب ضربات یا جهشهای ناگهانی و نامنظم؛ ضربهای، موجی، ناگهانی.
- Der Motor lief nur noch stoßartig.موتور فقط به صورت ناگهانی و ضربهای کار میکرد.
- Das Licht flackerte stoßartig.نور به صورت موجی و ناگهانی سوسو میزد.
- Er hustete stoßartig.او به صورت ضربهای سرفه میکرد.