stoßartig

Aussprache: /ˈʃtoːsˌʔaʁtɪç/
Worttrennung: stoß·ar·tig
صفت

ناگهانی، ضربه‌ای، موجی

Bedeutungen

1

رخ دادن در قالب ضربات یا جهش‌های ناگهانی و نامنظم؛ ضربه‌ای، موجی، ناگهانی.

  • Der Motor lief nur noch stoßartig.موتور فقط به صورت ناگهانی و ضربه‌ای کار می‌کرد.
  • Das Licht flackerte stoßartig.نور به صورت موجی و ناگهانی سوسو می‌زد.
  • Er hustete stoßartig.او به صورت ضربه‌ای سرفه می‌کرد.