durchstoßen

Aussprache: /dʊrçˈʃtoːsn̩/
Worttrennung: durch·sto·ßen
فعل

شکافتن، نفوذ کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas durchstoßen)

سوراخ کردن، شکافتن یا نفوذ کردن به درون چیزی با استفاده از فشار، نیرو یا ابزار تیز.

  • Der Speer durchstieß die Rüstung des Gegners.نیزه از زره دشمن عبور کرد.
  • Mit großer Anstrengung stieß er durch die dichte Masse.او با تلاش زیاد از میان جمعیت متراکم عبور کرد.
2 Akkusativ (etwas durchstoßen)

مجازی: به کرسی نشاندن، به زور اجرا کردن، به نتیجه رساندن یا موفق شدن در انجام چیزی (مانند یک ایده، یک طرح، یک مقاومت).

  • Sie musste viele Widerstände durchstoßen, um ihre Vision zu verwirklichen.او مجبور بود برای تحقق چشم‌اندازش بر مخالفت‌های زیادی غلبه کند.
  • Der junge Erfinder stieß mit seiner neuen Technologie auf großes Interesse.مخترع جوان با فناوری جدیدش توانست توجه زیادی را جلب کند.