durchstoßen
شکافتن، نفوذ کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas durchstoßen)
سوراخ کردن، شکافتن یا نفوذ کردن به درون چیزی با استفاده از فشار، نیرو یا ابزار تیز.
- Der Speer durchstieß die Rüstung des Gegners.نیزه از زره دشمن عبور کرد.
- Mit großer Anstrengung stieß er durch die dichte Masse.او با تلاش زیاد از میان جمعیت متراکم عبور کرد.
2
Akkusativ (etwas durchstoßen)
مجازی: به کرسی نشاندن، به زور اجرا کردن، به نتیجه رساندن یا موفق شدن در انجام چیزی (مانند یک ایده، یک طرح، یک مقاومت).
- Sie musste viele Widerstände durchstoßen, um ihre Vision zu verwirklichen.او مجبور بود برای تحقق چشماندازش بر مخالفتهای زیادی غلبه کند.
- Der junge Erfinder stieß mit seiner neuen Technologie auf großes Interesse.مخترع جوان با فناوری جدیدش توانست توجه زیادی را جلب کند.