einstoßen
با شدت به داخل فرو کردن، با ضربه شکستن و باز کردن راه
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einstoßen)
چیزی را با ضربه به داخل هل دادن یا شکستن.
- Er hat die Tür mit dem Fuß eingestoßen.او با پا در را شکست و وارد شد.
- Der Soldat musste das Tor einstossen.سرباز مجبور شد دروازه را با ضربه باز کند.
2
mit + Dativ (auf + Akkusativ)
جامها را برای نوشیدن به سلامتی به هم زدن.
- Wir stoßen mit unseren Gläsern auf den Erfolg an.ما جامهایمان را برای موفقیت به هم میزنیم.
- Sie stießen mit Sekt auf ihre Verlobung ein.آنها با شامپاین به سلامتی نامزدیشان نوشیدند.