einstoßen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃtoːsn̩/
Worttrennung: ein·sto·ßen
فعل

با شدت به داخل فرو کردن، با ضربه شکستن و باز کردن راه

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas einstoßen)

چیزی را با ضربه به داخل هل دادن یا شکستن.

  • Er hat die Tür mit dem Fuß eingestoßen.او با پا در را شکست و وارد شد.
  • Der Soldat musste das Tor einstossen.سرباز مجبور شد دروازه را با ضربه باز کند.
2 mit + Dativ (auf + Akkusativ)

جام‌ها را برای نوشیدن به سلامتی به هم زدن.

  • Wir stoßen mit unseren Gläsern auf den Erfolg an.ما جام‌هایمان را برای موفقیت به هم می‌زنیم.
  • Sie stießen mit Sekt auf ihre Verlobung ein.آنها با شامپاین به سلامتی نامزدی‌شان نوشیدند.