stoßweise

Aussprache: /ˈʃtoːsˌvaɪ̯zə/
Worttrennung: stoß·wei·se
قید

متناوب / بریده‌بریده / با وقفه

Bedeutungen

1

به صورت متناوب، بریده‌بریده یا با فواصل زمانی نامنظم؛ نه پیوسته.

  • Der Regen fiel stoßweise, mal stark, mal schwach.باران به صورت متناوب می‌بارید، گاهی شدید، گاهی ضعیف.
  • Er sprach stoßweise, da er sehr aufgeregt war.او بریده‌بریده صحبت می‌کرد، زیرا بسیار هیجان‌زده بود.
  • Die Informationen kamen stoßweise, was die Analyse erschwerte.اطلاعات به صورت متناوب می‌رسید، که تحلیل را دشوار می‌کرد.