stoßweise
متناوب / بریدهبریده / با وقفه
Bedeutungen
1
به صورت متناوب، بریدهبریده یا با فواصل زمانی نامنظم؛ نه پیوسته.
- Der Regen fiel stoßweise, mal stark, mal schwach.باران به صورت متناوب میبارید، گاهی شدید، گاهی ضعیف.
- Er sprach stoßweise, da er sehr aufgeregt war.او بریدهبریده صحبت میکرد، زیرا بسیار هیجانزده بود.
- Die Informationen kamen stoßweise, was die Analyse erschwerte.اطلاعات به صورت متناوب میرسید، که تحلیل را دشوار میکرد.