stochern
هم زدن، ور رفتن (با چوب یا وسیلهای در چیزی)
Beispiele
- Ina ''stochert'' mit dem Schürhaken in der Glut.اینا با آتشگیره در اخگرها ور میرود.
- Der Kleine muss krank sein, er ''stochert'' nur noch lustlos im Essen.آن کوچولو باید مریض باشد، او فقط بیمیل در غذا هم میزند.
- Wer war dein Kontakt zur Außenwelt?“, ''stocherte'' George weiter.جورج ادامه داد: «تماس تو با دنیای بیرون چه بود؟
Bedeutungen
1
in + Dativ
با یک شیء نوکتیز در چیزی کاویدن، هم زدن یا سوراخ کردن
- Er stocherte mit einem Stock im Feuer.او با یک چوب در آتش کاوید/هم زد.
- Sie stocherte mit der Gabel in ihrem Essen herum.او با چنگال در غذایش ور میرفت.