herumstochern
ور رفتن، هم زدن، جستجو کردن
Bedeutungen
1
in + Dativ (in etwas herumstochern)
با چوب یا ابزاری در چیزی هم زدن یا جستجو کردن (مثلاً در آتش، در غذا)، ور رفتن.
- Er stocherte mit einem Stock im Feuer herum.او با چوبی در آتش ور میرفت.
- Sie stocherte lustlos in ihrem Essen herum.او بیمیل در غذایش ور میرفت.
2
in + Dativ (in etwas herumstochern)
(مجازی) در چیزی ور رفتن، کنجکاوی کردن (معمولاً به شکلی ناخوشایند یا بیهدف)، پیگیری کردن موضوعی.
- Hör auf, in alten Wunden herumzustochern!دست از سر زخمهای کهنه ور رفتن بردار!
- Er stochert gerne in den Fehlern anderer Leute herum.او دوست دارد در اشتباهات دیگران کنجکاوی کند.