umherstolzieren
با ناز و تکبر راه رفتن، با غرور قدم زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با حالتی مغرورانه، متکبرانه یا خودنما در اطراف راه رفتن.
- Er stolzierte mit erhobenem Kinn durch den Raum.او با چانهای بالا گرفته در اتاق با غرور قدم میزد.
- Sie stolzierte umher, als ob ihr der ganze Saal gehörte.او طوری در اطراف قدم میزد که انگار تمام سالن متعلق به اوست.