zusammenströmen
به هم پیوستن (رودها)، سرازیر شدن (مردم)
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit Präpositionen wie zu, an)
افراد یا جمعیت به سمت یک نقطه خاص حرکت کردن، گرد هم آمدن، جمع شدن.
- Die Menschen strömten zum Marktplatz, um die Parade zu sehen.مردم برای دیدن رژه به میدان بازار سرازیر شدند.
- Bei dem Konzert strömten Tausende von Fans zusammen.در کنسرت هزاران نفر از طرفداران گرد هم آمدند.
2
intransitiv (oft mit Präpositionen wie in, zu)
مایعات، رودخانهها یا جریانها به هم پیوستن، به یکدیگر ملحق شدن، به هم ریختن.
- Zwei kleine Bäche strömten in den großen Fluss zusammen.دو جویبار کوچک به رودخانه بزرگ پیوستند.
- Das Wasser strömte aus vielen Rohren in das Becken zusammen.آب از لولههای زیادی به درون حوضچه سرازیر شد.