فعل
سفت کردن، کشیدن، منقبض کردن
معانی و تعاریف straffen:
- چیزی را سفت، محکم یا کشیده کردن
- (متن، برنامه، روند) را فشردهتر، کارآمدتر یا کوتاهتر کردن
جملات نمونه برای straffen:
Die alte Dame ließ sich vom Schönheitschirurgen die Brust ''straffen.''
پیرزن به جراح پلاستیک اجازه داد سینههایش را «سفت کند» (جراحی زیبایی انجام دهد).
Der Matrose ''strafft'' das Tau.
ملوان طناب را «سفت میکند».
Die Arbeitsorganisation muss ''gestrafft'' werden um die Kosten zu senken.
سازماندهی کار باید برای کاهش هزینهها «بهبود یافته و انضباط پیدا کند».