فعل
تابیدن، درخشیدن، پرتو افکندن (رادیواکتیو)، برق زدن (از خوشحالی)
معانی و تعاریف strahlen:
- نور یا گرما ساطع کردن، درخشیدن
- از خوشحالی یا رضایت زیاد، چهرهای درخشان و شاداب داشتن
جملات نمونه برای strahlen:
Der Atommüll, den wir heute produzieren, wird noch hunderttausende von Jahren ''strahlen.''
زبالههای اتمی که امروز تولید میکنیم، تا صدها هزار سال دیگر پرتو افکنی خواهند کرد.
[Fukushima:] „Straßen und Orte wurden gereinigt und freigegeben, obwohl die Erde immer noch ''strahlte.''“
[فوکوشیما:] «خیابانها و مکانها تمیز و آزاد شدند، اگرچه زمین هنوز پرتو افکنی میکرد.»
Die Sonne strahlt hell am Himmel.
خورشید در آسمان به روشنی میتابد.