فعل
دست و پا زدن، رکاب زدن، تقلا کردن
معانی و تعاریف strampeln:
- دست و پا زدن (برای حرکت، رهایی یا ابراز هیجان)
- رکاب زدن (دوچرخه)
جملات نمونه برای strampeln:
So, wie der Kleine ''strampelt,'' muss ich ihn ständig neu zudecken.
همانطور که بچه «دست و پا میزند»، باید مدام او را دوباره بپوشانم.
Bergauf muss man tüchtig ''strampeln,'' dafür ist die Fahrt bergab ein Genuss.
سربالایی باید حسابی «رکاب زد»، اما سرازیری لذتبخش است.
Wir sind dann noch bis Kleinkleckersdorf ''gestrampelt.''
ما تا کلینکلکرسدورف «رکاب زدیم».