herumstrampeln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌʃtʁampn̩/
Worttrennung: her·um·stram·peln
فعل

به این سو و آن سو لگد زدن (بدون هدف)، تلاش بی‌نتیجه

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با پاها به طور بی‌هدف یا با تلاش زیاد حرکت کردن، معمولاً در حالت درازکش یا در آب.

  • Das Baby strampelte herum und lachte.بچه با پاها تکان می‌داد و می‌خندید.
  • Er strampelte herum, um sich im Wasser vorwärts zu bewegen.او برای حرکت در آب با پاها لگد می‌زد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

تلاش‌های زیاد و بی‌نتیجه‌ای برای حل یک مشکل یا رسیدن به یک هدف انجام دادن.

  • Er strampelt seit Wochen herum, um eine neue Stelle zu finden.او هفته‌هاست که بی‌نتیجه تلاش می‌کند تا شغلی جدید پیدا کند.
  • Sie strampelt herum, aber sie kommt der Lösung nicht näher.او تلاش زیادی می‌کند، اما به راه‌حل نزدیک‌تر نمی‌شود.