herumstrampeln
به این سو و آن سو لگد زدن (بدون هدف)، تلاش بینتیجه
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با پاها به طور بیهدف یا با تلاش زیاد حرکت کردن، معمولاً در حالت درازکش یا در آب.
- Das Baby strampelte herum und lachte.بچه با پاها تکان میداد و میخندید.
- Er strampelte herum, um sich im Wasser vorwärts zu bewegen.او برای حرکت در آب با پاها لگد میزد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
تلاشهای زیاد و بینتیجهای برای حل یک مشکل یا رسیدن به یک هدف انجام دادن.
- Er strampelt seit Wochen herum, um eine neue Stelle zu finden.او هفتههاست که بینتیجه تلاش میکند تا شغلی جدید پیدا کند.
- Sie strampelt herum, aber sie kommt der Lösung nicht näher.او تلاش زیادی میکند، اما به راهحل نزدیکتر نمیشود.