strapazieren
فشار آوردن، خسته کردن، به زحمت انداختن، فرسودن
Beispiele
- Der Komiker ''strapaziert'' die Lachmuskeln seiner Zuhörer aufs Äußerste.این کمدین ماهیچههای خنده مخاطبانش را به شدت تحت فشار قرار میدهد (به شدت میخنداند).
- Ich möchte Ihre Gastfreundschaft nun nicht länger ''strapazieren.من دیگر نمیخواهم مهماننوازی شما را بیش از این به زحمت بیندازم (سوءاستفاده کنم).
- Der Kater ''hat'' das neue Ledersofa mit seinen Krallen schon sehr ''strapaziert.گربه با چنگالهایش همین الان هم مبل چرمی جدید را خیلی فرسوده است (خط خطی کرده).
- Jolanda ''hat'' uns mit ihren langatmigen Schilderungen ihres jüngsten Krankenhausaufenthaltes während der Fahrt von Wrist nach Basel wieder sehr ''strapaziert.یولاندا دوباره ما را با توصیفات طولانیاش از آخرین اقامت بیمارستانیاش در طول سفر از ریشت به بازل به شدت خسته کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
خسته کردن، فرسوده کردن، تحت فشار قرار دادن (بدن، اعصاب، صبر)
- Die lange Wanderung hat meine Beine strapaziert.پیادهروی طولانی پاهایم را خسته کرده است.
- Er strapaziert meine Geduld.او صبر مرا به چالش میکشد/فرسوده میکند.
2
sich + Akkusativ
(sich strapazieren) خود را خسته کردن، به خود فشار آوردن
- Sie hat sich bei der Arbeit zu sehr strapaziert.او در کار بیش از حد به خود فشار آورده است.
- Er sollte sich nicht so strapazieren.او نباید اینقدر به خودش فشار بیاورد.