fortstreben
میل به دور شدن داشتن، آرزوی رفتن داشتن، پیش رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به جلو حرکت کردن یا پیش رفتن (فیزیکی یا انتزاعی)، تلاش برای رسیدن به جایی.
- Die Mannschaft strebt fortan nach dem Sieg.تیم از این پس به سوی پیروزی تلاش میکند.
- Der Fluss strebt fort in Richtung Meer.رودخانه به سمت دریا جریان دارد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
دور شدن یا عزیمت کردن از مکانی، میل به ترک کردن.
- Er strebte fort von seinem alten Leben.او از زندگی قدیمی خود دور شد.
- Nach dem Studium strebte sie fort, um die Welt zu sehen.پس از تحصیل، او برای دیدن جهان عزیمت کرد.