فعل
کشیدن، دراز کردن (بدن)؛ رقیق کردن، آب بستن (مایعات)
معانی و تعاریف strecken:
- بدن یا قسمتی از بدن را دراز کردن یا کشیدن
- مایعی را با افزودن آب یا مایع دیگر رقیق کردن
- مادهای را با افزودن مادهای کمارزشتر تقلب کردن یا حجم آن را افزایش دادن
- چیزی تا نقطهای یا زمانی خاص امتداد یافتن یا طول کشیدن
جملات نمونه برای strecken:
Er ''streckte'' sich, um wach zu werden.
او خودش را کشید تا بیدار شود.
So sehr er sich auch ''streckte'', er kam nicht an die Keksdose heran.
هر چقدر هم که خودش را کشید، نتوانست به جعبه بیسکویت برسد.
Er ''streckt'' seinen Arm, damit er nicht einschläft.
او دستش را دراز میکند تا خوابش نبرد.