einstreichen
پوشاندن (با مایع یا چربی)، کسب کردن (پول، سود)
Beispiele
- Ich habe den alten Fensterrahmen mit Beize ''eingestrichen'', die muss jetzt eine Weile einwirken.من قاب پنجره قدیمی را با رنگ پوشاندم، باید مدتی بماند تا اثر کند.
- Ich habe bei dem Geschäft eine nette Provision ''eingestrichen'', ich kann nicht klagen.من از این معامله سود خوبی کسب کردم، نمیتوانم شکایت کنم.
- Diese Passage hier muss der Autor noch ''einstreichen''.این قسمت را نویسنده هنوز باید حذف کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را روی سطحی مالیدن یا پخش کردن (مانند کره روی نان)
- Sie streicht Butter auf ihr Brot.او کره روی نانش میمالد.
- Der Maler streicht die Farbe gleichmäßig auf die Leinwand.نقاش رنگ را به طور یکنواخت روی بوم میمالد.
2
Akkusativ
پول یا سود را به دست آوردن، به جیب زدن، کسب کردن
- Er hat viel Geld mit diesem Geschäft eingestrichen.او پول زیادی از این معامله به جیب زد.
- Die Firma konnte hohe Gewinne einstreichen.شرکت توانست سودهای بالایی کسب کند.
3
Akkusativ
چیزی را دریافت کردن (معمولاً غیرمادی، مانند تعریف، انتقاد یا توبیخ)
- Er hat ein großes Lob für seine Arbeit eingestrichen.او برای کارش تحسین زیادی دریافت کرد.
- Nach dem Fehler musste er eine Rüge einstreichen.بعد از اشتباه، او مجبور شد توبیخ شود.
4
Akkusativ
خطی از متن یا ورودی را حذف کردن، خط زدن
- Der Redakteur strich einige Sätze aus dem Artikel ein.ویراستار چند جمله را از مقاله حذف کرد.
- Sie musste den falschen Eintrag in der Liste einstreichen.او مجبور شد ورودی اشتباه را در لیست خط بزند.