glattstreichen

Aussprache: /ˈɡlatˌʃtʁaɪ̯çn̩/
Worttrennung: glatt·strei·chen
فعل

صاف کردن با کشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را (مانند پارچه، کاغذ) صاف کردن، چین و چروک را از بین بردن (با دست یا ابزار)

  • Sie strich das Tischtuch glatt.او رومیزی را صاف کرد.
  • Man muss die Tapete vorsichtig glattstreichen, damit keine Blasen entstehen.باید کاغذ دیواری را با دقت صاف کرد تا حبابی ایجاد نشود.
2 sich (Dativ) die Haare (Akkusativ) glattstreichen

(موها را) صاف کردن، شانه کردن به سمت عقب یا مرتب کردن

  • Er strich sich die Haare glatt, bevor er zur Tür ging.او موهایش را صاف کرد قبل از اینکه به سمت در برود.
  • Sie strich sich eine Strähne aus dem Gesicht glatt.او یک دسته مو را از صورتش کنار زد/صاف کرد.
3 Akkusativ (etwas glattstreichen)

(مجازی) چیزی را نادیده گرفتن، از یاد بردن، یا مشکلات را هموار کردن و حل و فصل کردن

  • Man sollte die Fehler der Vergangenheit nicht einfach glattstreichen.نباید اشتباهات گذشته را به سادگی نادیده گرفت.
  • Sie versuchte, die Unstimmigkeiten zwischen ihnen glattzustreichen.او سعی کرد اختلافات بین آنها را هموار کند.