stressen
تحت فشار قرار دادن، استرس وارد کردن، خسته کردن (روانی)
Beispiele
- Wenn einen der Job ''stresst'', kann sich das auf die Gesundheit auswirken.اگر کار به کسی استرس وارد کند، میتواند بر سلامتی تأثیر بگذارد.
- Seine Freundin hat ihn wieder ''gestresst''.دوستدخترش دوباره او را تحت فشار قرار داده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی استرس وارد کردن، کسی را تحت فشار قرار دادن، کلافه کردن.
- Die viele Arbeit stresst mich sehr.این همه کار مرا خیلی تحت فشار قرار میدهد (استرس میدهد).
- Hör auf, mich zu stressen!دست از استرس وارد کردن به من بردار!
2
sich
(sich stressen) استرس داشتن، تحت فشار بودن، کلافه بودن.
- Ich stresse mich wegen der Prüfung.من به خاطر امتحان استرس دارم.
- Du solltest dich nicht so stressen.تو نباید اینقدر به خودت استرس بدهی.