stressen

Aussprache: /ˈʃtrɛsn̩/
Wortzerlegung: stres·sen
فعل

تحت فشار قرار دادن، استرس وارد کردن، خسته کردن (روانی)

Beispiele

  • Wenn einen der Job ''stresst'', kann sich das auf die Gesundheit auswirken.اگر کار به کسی استرس وارد کند، می‌تواند بر سلامتی تأثیر بگذارد.
  • Seine Freundin hat ihn wieder ''gestresst''.دوست‌دخترش دوباره او را تحت فشار قرار داده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به کسی استرس وارد کردن، کسی را تحت فشار قرار دادن، کلافه کردن.

  • Die viele Arbeit stresst mich sehr.این همه کار مرا خیلی تحت فشار قرار می‌دهد (استرس می‌دهد).
  • Hör auf, mich zu stressen!دست از استرس وارد کردن به من بردار!
2 sich

(sich stressen) استرس داشتن، تحت فشار بودن، کلافه بودن.

  • Ich stresse mich wegen der Prüfung.من به خاطر امتحان استرس دارم.
  • Du solltest dich nicht so stressen.تو نباید اینقدر به خودت استرس بدهی.