glattstreichen
صاف کردن با کشیدن، مرتب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas glattstreichen)
چیزی (مانند پارچه، کاغذ، سطح صاف) را با کشیدن دست یا ابزار صاف کردن، چین و چروک یا ناهمواری آن را از بین بردن.
- Sie strich das zerknitterte Papier glatt.او کاغذ مچاله شده را صاف کرد.
- Der Maler strich die Farbe gleichmäßig glatt.نقاش رنگ را به طور یکنواخت صاف کرد.
2
sich (Dativ) die Haare (Akkusativ) glattstreichen
موها را صاف کردن، مرتب کردن، شانه کردن به سمت عقب یا به طرفین.
- Er strich sich schnell die Haare glatt, bevor er das Haus verließ.او قبل از خروج از خانه به سرعت موهایش را مرتب کرد.
- Sie kämmte und strich sich die langen Haare glatt.او موهای بلندش را شانه زد و صاف کرد.
3
Akkusativ (etwas glattstreichen)
به صورت مجازی، مشکلی را هموار کردن، رفع کردن، یا چیزی را نادیده گرفتن و از آن چشمپوشی کردن.
- Der Chef versuchte, die internen Konflikte glattzustreichen.رئیس سعی کرد اختلافات داخلی را هموار کند.
- Manche Fehler sollte man einfach glattstreichen und nicht weiter thematisieren.برخی اشتباهات را باید به سادگی نادیده گرفت و دیگر به آنها نپرداخت.