striegeln
تیمار کردن (اسب)، قشو کردن، آزار دادن
Beispiele
- Ihre Mutter trug ihr auf, am Nachmittag noch das Pferd zu ''striegeln.مادرش به او وظیفه داد که عصر هم اسب را تیمار کند.
- Die neue Chefin hat ihre Mitarbeiter aus geringen Anlässen ''gestriegelt.رئیس جدید کارمندان خود را به بهانههای کوچک آزار داده است (زیر فشار گذاشته است).
Bedeutungen
1
Akkusativ
برس کشیدن به حیوان (معمولاً اسب)
- Der Reiter striegelt sein Pferd jeden Morgen.سوارکار هر روز صبح اسبش را برس میکشد.
- Sie striegelte das Fell des Hundes.او خز سگ را برس کشید.
2
Akkusativ
شانه زدن/مرتب کردن مو (با تاکید بر مرتبی زیاد، گاهی با کنایه)
- Er hat sich die Haare akkurat gestriegelt.او موهایش را با دقت شانه زده بود.
- Sie striegelte ihre Kinder für die Feier.او بچههایش را برای جشن مرتب کرد.