striegeln

Aussprache: /ˈʃtriːɡl̩n/
Wortzerlegung: strie·geln
فعل

تیمار کردن (اسب)، قشو کردن، آزار دادن

Beispiele

  • Ihre Mutter trug ihr auf, am Nachmittag noch das Pferd zu ''striegeln.مادرش به او وظیفه داد که عصر هم اسب را تیمار کند.
  • Die neue Chefin hat ihre Mitarbeiter aus geringen Anlässen ''gestriegelt.رئیس جدید کارمندان خود را به بهانه‌های کوچک آزار داده است (زیر فشار گذاشته است).

Bedeutungen

1 Akkusativ

برس کشیدن به حیوان (معمولاً اسب)

  • Der Reiter striegelt sein Pferd jeden Morgen.سوارکار هر روز صبح اسبش را برس می‌کشد.
  • Sie striegelte das Fell des Hundes.او خز سگ را برس کشید.
2 Akkusativ

شانه زدن/مرتب کردن مو (با تاکید بر مرتبی زیاد، گاهی با کنایه)

  • Er hat sich die Haare akkurat gestriegelt.او موهایش را با دقت شانه زده بود.
  • Sie striegelte ihre Kinder für die Feier.او بچه‌هایش را برای جشن مرتب کرد.