umherstrolchen
ولگردی کردن، بیهدف گشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و اغلب به صورت پنهانی یا با نیت مشکوک در اطراف پرسه زدن.
- Er strolchte nächtelang durch die dunklen Gassen.او شبها در کوچههای تاریک پرسه میزد.
- Die Jugendlichen strolchten verdächtig um die verlassene Fabrik.جوانان مشکوک اطراف کارخانه متروکه پرسه میزدند.